شب در دل خویش جستجویی کردیم
در اشک دوباره شستشویی کردیم
چون غنچۀ گل، به خویش پیچید، علی
دامن ز سرای خاک، برچید علی
با کعبه وداع آخرین بود و حسین
چون اهل حرم، کعبه غمین بود و حسین
آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
ای نابترین معانی واژۀ خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب
بر دامن او، گردِ مدارا ننشست
سقّا، نفسی ز کار خود وا ننشست