این جزر و مدِ چیست که تا ماه میرود؟
دریای درد کیست که در چاه میرود؟
به خون دیده، تر کن آستین را
به یاد آور حدیث راستین را
گویند فقیری به مدینه به دلی زار
آمد به درِ خانۀ عبّاس علمدار
جز او بقیع زائر خلوتنشین نداشت
در کوچهباغ مرثیهها خوشهچین نداشت
در دفتر عشق کز سخن سرشار است
هر چند، قصیده و غزل بسیار است
صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق نامی برای تو نیست