ای دل سوختگان شمع عزای حرمت
اشک ما وقف تو و کربوبلای حرمت
نور خدا گرفته فضاى مدینه را
تغییر داده حال و هواى مدینه را
تا یوسف اشکم سَرِ بازار نیاید
کالای مرا هیچ خریدار نیاید
همه گویند مجنونم همه گویند «دیوانَهم»
دلیل عاقلانه بودنش را من نمیدانم
ای دوست ز رحمت، دلِ آگاهم ده
در ماه دعا سیرِ الی اللّهم ده
در میان جامعه از آه خود با ماه گفتم
أیها الهادی النقی؛ یابن رسول الله گفتم