گوش کن گوش، صدای نفسی میآید
مَشک بر دوش، از آن دور، کسی میآید
عمری به جز مرور عطش سر نکردهایم
جز با شرابِ دشنه گلو تر نکردهایم
بر دامن او، گردِ مدارا ننشست
سقّا، نفسی ز کار خود وا ننشست
دختر خورشید و ماه، زهرۀ زهرا
آن که کرامات او گذشته ز احصا
یاعلیُ یاعظیمُ یاغفورُ یارحیم
ماه رحمت باز رفت و همدم حسرت شدیم