بهار و باغ و باران با تو هستند
شکوه و شوق و ایمان با تو هستند
بیا که شیشه قسم میدهد به عهد کهن
که توبه بشکن، اینبار هم به گردن من
کاش در باران سنگ فتنه بر دیوار و در
سینۀ آیینه را میشد سپر دیوار و در
دلش میخواست تا قرآن بخواند
دلش میخواست تا دنیا بداند