گوش کن گوش، صدای نفسی میآید
مَشک بر دوش، از آن دور، کسی میآید
عاشقان را سر شوريده به پيكر عجب است
دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است!
رفتم من و، هوای تو از سر نمیرود
داغ غمت ز سینهٔ خواهر نمیرود
بر دامن او، گردِ مدارا ننشست
سقّا، نفسی ز کار خود وا ننشست