آنجا كه حرف توست دگر حرف من كجاست؟
در وصل جای صحبت از خویشتن كجاست؟
ماه غریب جادّهها، همسفر نداشت
شب در نگاه ماه، امید سحر نداشت
بیمار کربلا، به تن از تب، توان نداشت
تاب تن از کجا، که توان بر فغان نداشت
دل به دریا زد و دل از او کند
گرچه این عشق شعلهور شده بود
برگرد ای توسل شبزندهدارها
پایان بده به گریۀ چشمانتظارها
گفت: ای گروه! هر که ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما...