سر تا به قدم آینۀ حسن خدایی
کارش ز همه خلق جهان عقدهگشایی
بر سر درِ آسمانیِ این خانه
دیدم مَلَکی نشسته چون پروانه
چشمهایم را به روی هرکه جز تو بود بست
قطرۀ اشکی که با من بوده از روز الست
ای همه جا یار رسولِ خدا
محرم اسرار رسولِ خدا
هر گاه که یاس خانه را میبویم
از شعر نشان مرقدت میجویم
تا گل به نسیم راه در میآید
از خاک بوی گیاه در میآید