ای نگاهت امتدادِ سورۀ یاسین شده
با حضورت ماه بهمن، صبح فروردین شده
آن روز با لبخند تا خورشید رفتی
امروز با لبخند برگشتی برادر
غریبه! آی جانم را ندیدی؟
مه هفت آسمانم را ندیدی؟
چشمهایم را به روی هرکه جز تو بود بست
قطرۀ اشکی که با من بوده از روز الست
گفتم سر آن شانه گذارم سر خود را
پنهان کنم از چشم تو چشم تر خود را
این چه خروشیست؟ این چه معمّاست؟
در صدف دل، محشر عظماست
پرنده کوچ نکردهست زیر باران است
اگرچه سنگ ببارد وگرچه طوفان است