ای قوم به حج آمده در خویش نپایید
از خود بهدرآیید که مهمان خدایید
دل را به نور عشق صفا میدهد نماز
جان را به ياد دوست جلا میدهد نماز
تو قلّهنشین بام خوبیهایی
تنها نه نشان که نام خوبیهایی
بهار آمد بهار من نیامد
گل آمد گلعذار من نیامد
بیتاب دوست بودی و پروا نداشتی
در دل به غیر دوست تمنا نداشتی
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست