سر و پای برهنه میبرند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين
شب در سکوت کوچه بسی راه رفته بود
امواج مد واقعه تا ماه رفته بود