آن روز با لبخند تا خورشید رفتی
امروز با لبخند برگشتی برادر
محمّدا به که مانی؟ محمّدا به چه مانی؟
«جهان و هر چه در او هست صورتاند و تو جانی»
مرا مباد که با فخر همنشین باشم
غریبوار بمیرم، اگر چنین باشم
چه کُند میگذرد لحظههای دور از تو
نمیکنند مگر لحظهها عبور از تو
گفتم سر آن شانه گذارم سر خود را
پنهان کنم از چشم تو چشم تر خود را
پرنده کوچ نکردهست زیر باران است
اگرچه سنگ ببارد وگرچه طوفان است
صدای کیست چنین دلپذیر میآید؟
کدام چشمه به این گرمسیر میآید؟