با یک تبسم به قناریها زبان دادی
بالی برای پر زدن تا بیکران دادی
تو قلّهنشین بام خوبیهایی
تنها نه نشان که نام خوبیهایی
ای بسته به دستِ تو دل پیر و جوانها
ای آنکه فرا رفتهای از شرح و بیانها
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست