شدهست خیره به جاده دو چشم تار مدینه
به پیشوازی تنهاترین سوار مدینه
این اشکهای داغ را ساده نبینید
بَر دادن این باغ را ساده نبینید
خبر این بود که یک سرو رشید آوردند
استخوانهای تو را در شب عید آوردند
ای انتظارِ جاری ده قرن تا هنوز
بیتو غروب میشود این روزها هنوز