سر و پای برهنه میبرند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را
ای انتظارِ جاری ده قرن تا هنوز
بیتو غروب میشود این روزها هنوز
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين