میرود بر لبۀ تیغ قدم بردارد
درد را یکتنه از دوش حرم بردارد
آواز حزین باد، پیغمبر کیست؟
خورشید، چنین سرخ، روایتگر کیست؟
بودهست پذیرای غمت آغوشم
از نام تو سرشار، لبالب، گوشم
سر و پای برهنه میبرند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را
دریاب من، این خستۀ بیحاصل را
این از بد و خوب خویشتن غافل را
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را
رُخش چه صبح ملیحی، لبش چه آب حیاتی
علی اکبر لیلاست بَه چه شاخه نباتی