میرود بر لبۀ تیغ قدم بردارد
درد را یکتنه از دوش حرم بردارد
از سمت مدینه خبر آورد نسیمی
تا مژده دهد آمده مولود عظیمی
دل، این دلِ تنگ، زیر این چرخ کبود
یک عمر دهان جز به شکایت نگشود
رُخش چه صبح ملیحی، لبش چه آب حیاتی
علی اکبر لیلاست بَه چه شاخه نباتی