پا گرفته در دلم، آتشی پنهان شده
بند بندم آتش و سینه آتشدان شده
او آفتاب روشن و صادق بود
گِردش پر از ستارۀ عاشق بود
سر تا به قدم آینۀ حسن خدایی
کارش ز همه خلق جهان عقدهگشایی
ای همه جا یار رسولِ خدا
محرم اسرار رسولِ خدا
تا به کی از سخن عشق گریزان باشم؟
از تو ننویسم و هربار پشیمان باشم؟