دل جام بلی ز روی میل از تو گرفت
تأثیر، ستارهٔ سهیل از تو گرفت
جبریل گل تبسّم آورد از عرش
راهی غدیر شد خُم آورد از عرش
آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچهای نشست که سر منزل تو بود
بر سر درِ آسمانیِ این خانه
دیدم مَلَکی نشسته چون پروانه
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
تنها نه خلیل را مدد کرد بسی
شد همنفس مسیح در هر نفسی
هر گاه که یاس خانه را میبویم
از شعر نشان مرقدت میجویم
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
تا گل به نسیم راه در میآید
از خاک بوی گیاه در میآید
برخاست، که عزم و استواری این است
بنشست، که صبر و بردباری این است
خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمین نگردد دلی که آن دل طراوتی جاودانه دارد
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید
علی که بی گل رویش، جهان قوام نداشت
بدون پرتو او، روشنی دوام نداشت