کمر بر استقامت بسته زینب
که یکدم هم ز پا ننشسته زینب
ای ساقی سرمست ز پا افتاده
دنبال لبت آب بقا افتاده
نوای کاروانت را شنیدم
دوباره سوی تو با سر دویدم
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادۀ سهشنبه شب قم شروع شد
بیمار کربلا، به تن از تب، توان نداشت
تاب تن از کجا، که توان بر فغان نداشت
بیاور با خودت نور خدا را
تجلیهای مصباح الهدی را
ای دل به مهر داده به حق! دل، سرای تو
وی جان به عدل کرده فدا! جان، فدای تو
اين ماه، ماهِ ماتم سبط پيمبر است؟
يا ماه سربلندى فرزند حيدر است؟