گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب
جان به لب آمده از درد، خدا را، دریاب
در کربلا شد آنچه شد و کس گمان نداشت
هرگز فلک به یاد، چنین داستان نداشت
مسیح، خوانده مرا، وقت امتحان من است
زمان، زمانِ رجزخوانی جوان من است
ای انتظارِ جاری ده قرن تا هنوز
بیتو غروب میشود این روزها هنوز
غم با نگاه خیس تو معنا گرفته
یک موج از اشک تو را دریا گرفته