تا باد مرکبیست برای پیام تو
با هر درخت زمزمهوار است نام تو
ماه غریب جادّهها، همسفر نداشت
شب در نگاه ماه، امید سحر نداشت
مسیح، خوانده مرا، وقت امتحان من است
زمان، زمانِ رجزخوانی جوان من است
ای انتظارِ جاری ده قرن تا هنوز
بیتو غروب میشود این روزها هنوز
غم با نگاه خیس تو معنا گرفته
یک موج از اشک تو را دریا گرفته