آن روز با لبخند تا خورشید رفتی
امروز با لبخند برگشتی برادر
رها شد دست تو، امّا دل تو...
کنار ساحل دریا، دل تو...
چشمهایم را به روی هرکه جز تو بود بست
قطرۀ اشکی که با من بوده از روز الست
گفتم سر آن شانه گذارم سر خود را
پنهان کنم از چشم تو چشم تر خود را
پرنده کوچ نکردهست زیر باران است
اگرچه سنگ ببارد وگرچه طوفان است
امام عشق را ماه منیری
وفاداران عالم را امیری