هنوز ماتم زنهای خونجگر شده را
هنوز داغ پدرهای بیپسر شده را
این کیست به شوق یک نگاه آمده است
در خلوت شب به بزم آه آمده است
زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روایت کردهاند اردیبهشتی میرسد از راه
گفتم به گل عارض تو کار ندارد؛
دیدم که حیایی شررِ نار ندارد
ما را نمانده است دگر وقت گفتگو
تا درد خویش با تو بگوییم موبهمو