خبر رسید که در بند، جاودان شدهای
ز هر کرانه گذشتی و بیکران شدهای
خاموش ولی غرق ترنّم بودی
در خلسۀ عاشقانهات گُم بودی
مسافری که همیشه سر سفر دارد
برای همسفران حکم یک پدر دارد
دوری تو را بهانه کردن خوب است
شکوه ز غم زمانه کردن خوب است
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم