شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

چه چشمه‌های حیاتی

چه حرف‌های زلالی که رودهای روانند
چه نورها، چه سخن‌ها که با تو در جریانند

چه چشمه‌های حیاتی که از لب تو تراوید
چه مهربان‌کلماتی که آفتاب‌نشانند

بیا و خطبه بخوان بر فراز منبر تاریخ
که واژه‌های تو نهج‌البلاغه‌های جهانند

اگر نگاه جهانی به دستخط تو باشد
اشاره‌های تو مولا، هنوز نامه‌رسانند

غزل به سجده می‌افتد در آستان کلامت
که جمله‌های قصار تو قلّه‌های زبانند

هزار دفتر اگر سیّدِ رضی بگشاید
ثنای مرتبه‌ات را چکامه‌ها نتوانند

تو کیستی که شبیهت نیامده‌ست به عالم
تو کیستی که برایت نبوده هیچ همانند

تو بوترابی و آن نفحه‌های در کلماتت
به قلب‌ها همه نور و به جسم‌ها همه جانند

قدم گذار در این کوچه‌های حزن و خموشی
که گام‌های تو بر خاکِ مرده چون ضربانند

چنین که درگهِ تو ذرّه‌پرور است در آفاق
بعید نیست مرا هم به آسمان برسانند