انبوه تاول بر تنت سر باز کرده
این هم نشان دیگری از سرفرازیست
بر مزاری نشست و پیدا شد
حس پنهان مادر و فرزند
قندیل و شمعدان و چراغان
آیینه و بلور و کبوتر
دور تا دور حوض خانهٔ ما
پوکههای گلوله گل دادهست
کوه آهسته گام برمیداشت
پیکر آفتاب بر دوشش
شب آخر هنوز یادم هست
خیمه زد عطر سیب در سنگر