ما شیعۀ توایم دل شادمان بده
ویران شدیم، خانۀ آبادمان بده
ز موج اشک به چشمم، نگاه زندانیست
درون سینهام از غصّه، آه زندانیست
مرا به ابر، به باران، به آفتاب ببخش
مرا به ماهی لرزان کنار آب ببخش
اشکی بوَد مرا که به دنیا نمیدهم
این است گوهری که به دریا نمیدهم
باز باران است، باران حسینبنعلی
عاشقان، جان شما، جان حسینبنعلی
گر نگاهی به ما كند زهرا
دردها را دوا كند زهرا
ای باخبر ز درد و غم بیشمار من!
برخیز و باش، فاطمه جان، غمگسار من