دل آزاده با خدا باشد
ذکر، نسیان ماسوا باشد
تبر بردار «ابراهیم»! در این عصر ظلمانی
بیا تا باز این بتهای سنگی را بلرزانی
در پیچ و خم عشق، همیشه سفری هست
خون دل و ردّ قدم رهگذری هست
خودش را وارث أرض مقدس خوانده، این قابیل
جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
آن کس که تو را دید نداند سر و پا را