دوباره لرزش دست تو بیشتر شده است
تمام روز تو در این اتاق سر شده است
مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادۀ سهشنبه شب قم شروع شد
افتاده بود در دل صحرا برادرش
مانند کوه، یکه و تنها، برادرش
همچون نسیم صبح و سحرگاه میرود
هرکس میان صحن حرم راه میرود
زن، رشک حور بود و تمنّای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت