دلتنگی همیشۀ بابا علی علی!
سردارِ لشکر من تنها علی علی!
تا آه سینه سوزی، از قلب من برآید
هر دم هزار نوبت، جانم ز تن برآید
در آفتاب تو انوار کبریاست، مدینه
به سویت از همه سو چشم انبیاست، مدینه
در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها
مترس از موج، بسم الله مجراها و مُرساها
امشب که با تو انس به ویران گرفتهام
ویرانه را به جای گلستان گرفتهام
آری همین امروز و فردا باز میگردیم
ما اهل آنجاییم، از اینجا باز میگردیم
ای که شجاعت آورَد چهره به خاک پای تو
بسته به خانه تا به کی؟ دست گرهگشای تو
بیمارت ای علیجان، جز نیمهجان ندارد
میلی به زنده ماندن، در این جهان ندارد
مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند
در همان گوشۀ گودال فدایم کردند
زود بیدار شدم تا سرِ ساعت برسم
باید اینبار به غوغای قیامت برسم
ای همه خلق جهان، شاهد یکتایی تو
دل ما، بیتِ الهی ز دلآرایی تو
کس بهغیر از تو نخواهم چهبخواهی چهنخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی
جان آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته
به نسخه نیست نیازی طبیب را ببرید
برای مرگ علی دست بر دعا ببرید
قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بیقرار هم و غمگسار هم باشیم
شیطان به بیت حیّ تعالی چه میکند؟
آتش به گرد خانۀ مولا چه میکند؟