طلوع میکند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
رو به زیبایی او چشم تماشاست بلند
سمت بخشندگیاش دست تمناست بلند
شنیدن خبر مرگ باغ دشوار است
ز باغ لاله خبرهای داغ بسیار است
ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید
این جزر و مدِ چیست که تا ماه میرود؟
دریای درد کیست که در چاه میرود؟
در قبلهگه راز فرود آمد ماه
یا زادگه علی بود بیتالله
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
نرسد اگر به على كسى، به كجا رود؟ به كجا رسد؟
به خدا قسم كه اگر كسى، به على رسد، به خدا رسد
چشمها پرسش بیپاسخ حیرانیها
دستها تشنهٔ تقسیم فراوانیها
چه جانماز پی اعتكاف بر دارد
چه ذوالفقار به عزم مصاف بر دارد
خدا میخواست تا تقدیر عالم این چنین باشد
کسی که صاحب عرش است، مهمان زمین باشد
صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق نامی برای تو نیست