تا صبح علی بود و مناجات شَبش
در اوج دعا روح حقیقتطلبش
بر سر درِ آسمانیِ این خانه
دیدم مَلَکی نشسته چون پروانه
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
عمریست که دمبهدم علی میگویم
در حال نشاط و غم علی میگویم
نور فلک از جبین تابندۀ اوست
سرداریِ کائنات زیبندۀ اوست
هر گاه که یاس خانه را میبویم
از شعر نشان مرقدت میجویم
تا گل به نسیم راه در میآید
از خاک بوی گیاه در میآید