شب در دل خویش جستجویی کردیم
در اشک دوباره شستشویی کردیم
آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
ای نابترین معانی واژۀ خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید