ای کاش فراغتی فراهم میشد
از وسعت دردهای تو کم میشد
در وسعت شب سپیدهای آه کشید
خورشید به خون تپیدهای آه کشید
صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار، برملا خواهد شد
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید