ای کاش که در بند نگاهش باشیم
دلسوختۀ آتش آهش باشیم
شب در دل خویش جستجویی کردیم
در اشک دوباره شستشویی کردیم
ما گرم نماز با دلی آسوده
او خفته به خاکِ جبهه خونآلوده
آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
ای نابترین معانی واژۀ خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب