گنجشکان باغ را اجابت کردند
از باغ پس از خزان عیادت کردند
باید به همان سال دهم برگردیم
با بیعت در غدیر خم برگردیم
از باغ، گل و گلاب را میبردند
گلهای نخورده آب را میبردند
گفت آن که دل تیر ندارد برود
یا طاقت شمشیر ندارد برود
ما عشق تو را به سینه اندوختهایم
در آتش عشق، بال و پر سوختهایم