تا صبح علی بود و مناجات شَبش
در اوج دعا روح حقیقتطلبش
بانو غم تو بهار را آتش زد
داغت دل بیقرار را آتش زد
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
شب تا سحر از عشق خدا میسوزی
ای شمع! چقدر بیصدا میسوزی
عمریست که دمبهدم علی میگویم
در حال نشاط و غم علی میگویم
نور فلک از جبین تابندۀ اوست
سرداریِ کائنات زیبندۀ اوست