شب در دل خویش جستجویی کردیم
در اشک دوباره شستشویی کردیم
آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
ای نابترین معانی واژۀ خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب
بانو غم تو بهار را آتش زد
داغت دل بیقرار را آتش زد
شب تا سحر از عشق خدا میسوزی
ای شمع! چقدر بیصدا میسوزی