چون کوفه که چهرهای پر از غم دارد
این سینه، دلی شکسته را کم دارد
یک کوه رشید دادهام ای مردم!
یک باغ امید دادهام ای مردم!
بانو غم تو بهار را آتش زد
داغت دل بیقرار را آتش زد
خوش باد دوباره یادی از جنگ شدهست
دریاچۀ خاطرات خونرنگ شدهست
شب تا سحر از عشق خدا میسوزی
ای شمع! چقدر بیصدا میسوزی
چون آينه، چشم خود گشودن بد نيست
گرد از دل بيچاره زدودن بد نيست