با کلامُ اللهِ ناطق همکلام!
ای سکینه! بر کراماتت سلام!
همیشه سفرهاش وا بود با ما مهربانی کرد
هزاران بار آزردیمش اما مهربانی کرد
عشق تو کوچهگرد کرد مرا
این منِ از همیشه تنهاتر
ای مرهم زخم دل و غمخوار پدر!
هم غمخور مادری و هم یار پدر
آتش: شده از خجالت روی تو آب
خانه: شده بعد رفتن تو بیخواب
ماهی که یادگار ز پنج آفتاب بود
بر چهرهاش ز عصمت و عفت نقاب بود
بر خاکی از اندوه و غربت سر نهادهست
بر نیزهٔ تنهایی خود تکیه دادهست
سلام فاطمه، ای جلوۀ شکیبایی
که نور حُسن تو جان میدهد به زیبایی