بیان وصف تو در واژهها نمیگنجد
چرا که خواهر صبری و دختر نوری
کجاست زندهدلی، کاملی، مسیحدمی
که فیض صحبتش از دل بَرَد غبارِ غمی
به نام آنکه مستغنیست بالذّات
«بَدیعُ الاَرض» و «خلّاقُ السماوات»
اینان که به شوق تو بهراه افتادند
دلسوختگان صحن گوهرشادند