بهار و باغ و باران با تو هستند
شکوه و شوق و ایمان با تو هستند
دیشب میان پنجرهها صحبت تو بود
حرف از دل غریب من و غیبت تو بود
بحث روز است صحبت از غم تو
سرخ مانده هنوز پرچم تو
چشمم به هیچ پنجره رغبت نمیکند
جز با ضریح پاک تو صحبت نمیکند
اجازه هست کنار حرم قدم بزنم
برای شعر سرودن کمی قلم بزنم
دلش میخواست تا قرآن بخواند
دلش میخواست تا دنیا بداند
دیدی که چگونه من شهید تو شدم
هنگام نماز، رو سفید تو شدم