اگر مجال گریزت به خانه هم باشد
برای اینکه نمیرد حیات، میمانی
هزار حنجره فریاد در گلویش بود
نگاه مضطرب آسمان به سویش بود
عمری به فکر مردمان شهر بودی
اما کسی حالا به فکر مادرت نیست
به دست شعلههای شمع دادم دامن خود را
مگر ثابت کنم پروانهمسلک بودن خود را