غم کهنۀ در گلویم حسین است
دم و بازدم، های و هویم حسین است
شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمی
آن را که نیست عالم غم، نیست عالمی
این جاده که بیعبور باقی مانده
راهیست که سمت نور باقی مانده
یک دفتر خون، شهادتین آوردند
از خندق و خیبر و حنین آوردند
از هالۀ انتظار، خواهد آمد
بر خورشیدی سوار خواهد آمد
هرچند نفس نمانده تا برگردیم
با این دل منتظر، کجا برگردیم؟
در تیررس است، گرچه از ما دور است
این مشت فقط منتظر دستور است
تا چند عمر در هوس و آرزو رود
ای کاش این نفس که بر آمد فرو رود