و کاش مرد غزلخوان شهر برگردد
به زیر بارش باران شهر برگردد
دریای عطش، لبان پر گوهر تو
گلزخم هزار خنجر و حنجر تو
آن سوی حصار را ببینیم ای کاش
آن باغ بهار را ببینیم ای کاش
این چندمین نامهست بابا مینویسم؟
هر چند یادت نیست امّا مینویسم
تا لوح فلق، نقش به نام تو گرفت
خورشید، فروغ از پیام تو گرفت