الهی اکبر از تو اصغر از تو
به خون آغشتگانم یکسر از تو
علی را ذاتِ ایزد میشناسد
اَحد را درکِ احمد میشناسد
ای ز داغِ تو روان، خون دل از دیدۀ حور!
بیتو عالم همه ماتمکده تا نفخۀ صور
پا گرفته در دلم، آتشی پنهان شده
بند بندم آتش و سینه آتشدان شده
خدایا رحمتی در کار من کن
به لطف خود هدایت یار من کن
گفت: ای گروه! هر که ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما...