با اشک تو رودها درآمیختهاند
از شور تو محشری بر انگیختهاند
دگر چه باغ و درختی بهار اگر برود
چه بهره از دل دیوانه یار اگر برود
به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامدهست به جز ما کسی به یاری ما
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين
من و این داغ در تکرار مانده
من و این آتش بیدار مانده