گفتیم آسمانی و دیدیم، برتری
گفتیم آفتابی و دیدیم، بهتری
یک بار رسید و بار دیگر نرسید
پرواز چنین به بام باور نرسید
اگرچه باغِ پر از لالۀ تو پرپر شد
زمین برای همیشه، شهیدپرور شد
با یک تبسم به قناریها زبان دادی
بالی برای پر زدن تا بیکران دادی
پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی
خورشید بود جلوۀ طوری که داشتی
ای بسته به دستِ تو دل پیر و جوانها
ای آنکه فرا رفتهای از شرح و بیانها
این خانواده آینههای خداییاند
در انتهای جادۀ بیانتهاییاند