زیر بار کینه پرپر شد ولی نفرین نکرد
در قفس ماند و کبوتر شد ولی نفرین نکرد
با اشک تو رودها درآمیختهاند
از شور تو محشری بر انگیختهاند
به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامدهست به جز ما کسی به یاری ما
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
من و این داغ در تکرار مانده
من و این آتش بیدار مانده